|
کن کاش |
|
|

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 10:21 توسط بهمن فرجی |
به من نگو چرا با عشق تو بیگانگی کردم من هرگز دلی را نشکستم به عشقی خیانت نکردم من هرگز در سایه بامی ز دیواری به دزدی بالا نرفتم من هم آرزوی مهتابی داشتم گرمی دستی ، آغوشی ، عشقی من فقط عاشق شدن را دوست داشتم به من نگو خطا کردم اگر من عاشقی بودم من اگر تنها با تنهائیم ، تنها نشستم من اگر بی تو همسفر باد گم گشتم من هم به عشقی با واژه عشق عاشق شکستم من هم از هر چه بی وفائیست خسته گشتم به من بگو .......... مگر من چه کردم ......... چه کردم اگر هم عاشقی بودم به حرف دل گوش کردم اگر هم عاشقی کردم به من نگو خطا کردم
به من نگو خطا کردم اگر من عاشقی کردم

+ نوشته شده در سه شنبه یکم بهمن 1387ساعت 7:44 توسط بهمن فرجی |
بوسه عشق زمین همچو گلی پر ناز شد شب و روز و غم و اندوه ، همه به کنار دل پر محنت تو هم ساز شد بلبل روح من و کاکلی صورت تو همه در جلوه ی بی خار زمین غم ساز شد آینه باز شد و چهره ی پر نقش تو دید و ز همان لحظه به دیدار دلی دم ساز شد کوله ی غم به کمر بست سرش داد زدند لیک او در طلبش چو بلبلی بی ساز شد دل او را بگرفتند و سر دار زدند باز هم پادشه گم شده ی پر راز شد
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 12:33 توسط بهمن فرجی |
امشب از شميم عطر نياز تا نگاه عاشقانه لبريزم دوست دارم از نگاه معصومت همچو شبنمی شوم بياويزم در طلوع بی كرانه عشق آسمان پرستاره تن پوشت در تلاطم واژگان سكوت تا حديث عشق را بی آغازم من به پايان دگر نينديشم كه همين دوست داشتن زيباست
عاشقانه ترين ترانه شب هديه بر غم لبان خاموشت
خيره در زلال شبنم ياس با بلور چشم تو هم رازم
آری آغاز دوست داشتن است گرچه پايان راه ناپيداست
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 12:23 توسط بهمن فرجی |
واجب الحج شدگان که ازاین بوم برن
عازم خانه حقندو زحق بی خبرند واجب الحج شده اند امسال ازمال کسان ناکسان بین که بسوی چه کسی ره سپرند کاش صائبی اید سوزد همه را تادگر شرم از این خانه به مسجد نبرند
: ادامــه مــطــلــب :
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 11:56 توسط بهمن فرجی |
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 6:37 توسط بهمن فرجی |